تبليغاتX
دلتنگ باران

دلتنگ باران

هیچ از هیچ

ما باختیم...
هنوز صدای ضجه های مردمانی می آید، که از استحمام خیانت شده شان باز می گردند...
استحمام خون...
به رنگ زور... زر... و تزویر...
...
این روزها بوی خون برادران و خواهران...در نغمه ی ناکوک برادرکشی خاطر هر دل صادقی را می آزارد...
در آستانه شهادت بزرگ مرد عشق، ایمان و آزادی...
معلم شهید علی شریعتی...
اینجا نوشتن سکوت خامی است به معنای آویختن با قمه به دستان و نظاره گر شدن چکمه پوشان...
اینک این قلم سیاه را انگاری بر زمین باید نهاد و جامه ی سرخ به تن کرد...
و هزاران زبان سرخ...
با هزاران سربند سبز... و باد سیاهی که سخت می وزد...
و من...
که نمی دانم از کدام هایم؟!
اینجا من و تو تکلیفمان یکسره می شود با خودمان...
جایی که انگار کسی دنبال قهرمان نبود...
اینجا شروع یا شاید پایان دوراهی های انتخاب باشد برای ما...
و انگار..." آخر قربت دنیاست مگه نه؟!...اول دوراهی آشنا شدن...؟!"
اینجا شاید آخر خط باشد...
برای ما...
آخر خط.

تمام.
۳۱خرداد ۱۳۸۸

اضافه نوشت:

خون سرخت صورتت را غرقِ خود گردانده است
وصف کشتار تُرا دنیا دمادم خوانده است
رفتی از جمع دلیران وطن سوی سرای ماندگار
ای ندا، نام تو شد بر بام ایران یادگار
خون پاکت را چه بیرحمانه جاری کرده اند
مردم گیتی به خون خواهیِ تو اعلان یاری کرده اند
میروی اما بدان خونت نباشد بی بها
کرده ای ما را ز بندِ ترسِ سی ساله رها
میتوان شام غریبان تو را باور نمود؟؟؟
یا خدا را بهر حق الناسِ تو داور نمود؟
رنجِ فقدان تورا من تسلیت گویم همی
چون همه ایرانیان راه تورا پویم همی
در جهان طرزِ نگاهِ آخرت افسانه گشت
مادرت از هجرتِ مادام تو دیوانه گشت
کاش میشد واژه ها از اشک مادر کم کند
میهراسم داغ تو آن قامتش را خم کند
کاش میشد تا بداند جاودان شد نام تو
نزد یزدان شهدِ شیرین و عسل شد کامِ تو
ای ندا جان دادِ ما را نزد یزدان باز گو
منطق و عدل خدا را زین فجایع باز جو
خون تو با خون همراهان تو پاینده گشت
رفتنت مفتاح و فتح البابِ در آینده گشت
بارالها روح مهمانان خود را پاس دار
شامه ی این عاشقان را پُر ز عطر یاس دار
این سبک بالان نهال جانثاری کاشتند
آرزوی ملت آزاده ای را داشتند
جز کنار چشمه ی کوثر نباشد اجرشان
در تمامِ رندگانی داده بودی زجرشان
کاش من هم همسفر بودم میان جمع تان
بر ثمر آید در آخر همت و آن سعی تان...

برای اطلاع از ندا  آقا سلطان میتوانید به سایت www.nedaa.sub.ir مراجعه کنین
(مهد.ا.ص)

اضافه تر نوشت....

خواهرم کشته شد... آمدم بگویم که خواهرم در دستان پدر مرد.... آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت...آمدم بگویم که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید... که مثل من دوست داشت روزی موهایش را به دست باد بسپارد ..... که مثل من "فروغ" میخواند و دلش میخواست آزاد زندگی کند و برابر .... و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و بگوید:" ایرانیم".... و دلش میخواست روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته دارد ...و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در گهواره لالایی بخواند..... خواهرم مرد از بس که زندگی را دوست داشت.... و خواهرم مرد از بس که مردم را عاشقانه دوست داشت. خواهرم عزیزم کاش وقت رفتن چشمانت را می بستی...آخر آخرین نگاهت جانم را می سوزاند.... خواهرکم بخواب.آخرین خوابت شیرین

برگرفته از وبلاگ یکی از دوستان

خدا نگه دار!

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت9:6 بعد از ظهرتوسط دختر باران | |